|
یه قاچ انار |
تمام هفته راروزشماری می کردبرای دیدار.برق چشمانش حتی یک لحظه هم ازخاطرش دورنمی شد.لبخندروی صورتش رابارهاوبارهادرذهن خودمرورمی کرد.یادسال های دروکه می افتادبی اختیاراشکی روی گونه اش سُرمی خورد و روی دامنش می چکید.دلتنگ بودبرای آغوشش.مدت هابودنشنیده بودصدایش را.به خوابش هم دیگرنیامده بود. آخرهفته که می شدباهزارذوق وشوق،شال وکلاه می کردوخودرامی رساندسرقرار.این روزها امادل ودماغ رفتن هم نداشت.افتاده بودندبه جان قبرهاوبه قول خودشان یکسان سازی می کردند.ته دلش راضی نبوداما.همانطوری که بوددوست داشت آنجا.عکسش راکه ازدورمی دید درقاب آلومینیومی جان می گرفت انگارولی حالاهمان راهم کَنده بودند.آب وجارو که می کرد برمی گشت خانه وزُل می زدبه عکسش.این روزهااماحال دیگری داشت.روز مادرنزدیک می شدواوبی تاب ترازهمیشه انتظارش رامی کشید. مردخانه سال هابودکه رفته بودواوراباانتظارش جاگذاشته بود.چروک های روی صورتش عمیق ترازهمیشه بود.وقت رفتن اوهم فرارسیده بودانگارامامنتظربودهنوز.چشمانش راکه بست... چشمانش راکه بازکرد.اوراکنارخوددید.همان لباسی تنش بودکه آخرین باربه تن کرده بود.لبخندروی صورتش هم پُررنگ ترشده بود.دستانش رادردست گرفت وبوسید.دردلش قندآب کرده بودندانگار.آمده بودکه باخود ببردش.باورش نمی شد.هدیه امسال بهترین هدیه ای بودکه تابه حال گرفته بود... [ چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٦ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
همسریعنی همسفرتابهشت....
(سیدعلی حسینی خامنه ای)
[ دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٦ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
این چهل روزبی تو چهل سال که نه چهل قرن شایدگذشته باشد، این چهل روزبغضِ فروخرده چهل زخمِ برسینه چهل روزاسارت چهل روزدربدری و... فدای سرت برادر!سایه ات راحتی ازبالای نی کم نکن ازسرِ خواهرت... ---------------------------------------- حق می دهم نشناسی ام امابرادر! ازآنچه آممدبرسرم چیزی نگویم... [ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠۱ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
عشق حسین پیرمی کندآدم رادراوج جوانی، موهای سفیدم دادمی زنندکه عاشقند ومن شرمنده ام ازاین سیاهی باقی مانده... [ جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٩ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
مانده ام درکاراین عشق!!! کدام یک عاشق ترنددراین میان؟ حسین که ازهمه هستی اش گذشت، یازینب که ازحسینش... [ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٧ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
چقدرازآن بالا همه چیزبه خوبی دیده می شد. مادربی تاب کنارعمه ایستاده بود، عمونگرانش بود وخواهربرایش دعا می کرد. روی دست های پدرتشنگی رانیزفراموش کرده بود. مادرشال قُنداقش رامحکم بسته بودودرگوشش زمزمه کرده بود: دوست دارم سرافرازم کنی. برای نبردآماده بود. گلویش رابالاگرفت وشروع کرد...
[ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥۱ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
دل تنگ مدینه ومادرم، برادر! بوی جدایی می دهداین خاک.... قول می دهی سایه ات ازسرِزینب کم نشود؟ [ دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳۳ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
به:حضرت عشق از:سفیرتنها
تاکه خاکی نشده معجرزینب برگرد...
[ یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱۳ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
لباس مشکی ام رابرتن کرده ام، کاروان غمت ازراه رسیده است ومن آماده کرده ام چشمانم رابرای سیل اشک ها. حضرت عشق! بوی روضه هایت می آید... ---------------------------------------- بوی پیراهن خونین کسی می آید این خبررابرسانیدبه کنعانی ها... [ شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱۳ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
گفتندماویارانمان می آییم،تووخویشانت هم بیاتاهمیدیگررانفرین کنیم.پس هرکه برحق بودخدااوراحفظ خواهدکردودیگری رانابود. قبول کرد. همه منتظربودندتاببینندکه راهمراه خودآورده است. نزدیک که شدند،کناردرخت چهارنفررادیدندهمراهش.دامادودخترودونوه کوچکش. باورشان نمی شدکه باخانواده اش آمده برای نفرین. بزرگ قوم چشمش که به آن هاافتاد،تنش شروع کردبه لرزه: می دانیدآن هاکه هستند؟به خداسوگنداگراین زن دست به دعابرداردکوه هابرسرمان خراب خواهدشد. تسلیم شدنددربرابرش.قبول کردندپرداخت جزیه را.عده ای هم مسلمان شدند. پیامبردست حسن وحسین راگرفت.باعلی وفاطمه برگشتندخانه. جبرئیل پیام آورده بودبرایشان ازطرف خدا: انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً... ---------------------------------------------------- تابسیجی به تن خسته خودجان دارد/مرزاسلام دراین ملک نگهبان دارد(هفته بسیج مبارک) [ دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٩ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
ای شکفته در غزلهای تو لبخند بهار
صبر تو از مثنویهای بلند روزگار فرصت خوبی است باید با خدا خلوت کنی محرم خوبی است این شبها خدای رازدار وه چه خورشیدی مهیا کرده جان روشنت گوشه شبهای خلوت ، گوشه شبهای تار ای پریشان کرده اوراق دل عشاق را بی قراریهای جانت تا قیامت برقرار کفشهایت را به پا کن کشف را از سر بگیر بار دیگر بگذر و در کوی عرفان پا گذار قیصر و سلمان و سید رفتهاند از مدرسه دانش آموزیم محتاج یکی آموزگار شعر بودی شعر هستی شعر خواهی ماند شعر این نگاه عاشقانه حرف میخواهد چکار غرق دریا شو از این گوشه نشینی بازگرد موج ، دریایی است با ساحل نمیآید کنار ------------------------------------------------------------
پ.ن1:این غزل راجمعی ازشاعران کشوراقدیم به احمدعزیزی،شاعراهل بیت سروده اندکه این روزهادرحال وهوای خوش است...
پ.ن2:عیدی عیدغدیربااندکی تاخیردرادامه مطلب درانتظارشماست...
ادامه مطلب [ جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٧ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
هیچ کس نفهمیدکه اوتنهاییش رافریادکشید: قل هوالله احد... -------------------------------------------------- میلادامام هدایت مبارک...
[ شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:۱٤ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
هرکه به من می رسدبوی قفس می دهد جزتوکه پَرمی دهی تابپرانی مرا...
---------------------------------------------- لااله الاانت،سبحانک انی کنت من الراغبین... [ شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢٢ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
یاد دارم که کربلا بودم
[ جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۸ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
ماه رمضان بود و من و امام در شهر الزهرا تنها بودیم. [ساعاتی قبل از سفر] امام منتظر بودند تا همسفرانشان از راه برسند. روی پلههای ساختمان ایستاده بودیم. امام عبایش را از دوش برداشت و آن را روی پلهها پهن کرد و فرمود: بنشین! من با حالتی خجالت زده، با خودم گفتم: چطور میتوانم بر روی عبای امام بنشینم؟! ولی امام اصرار داشت. ایشان همواره اخلاق و رفتاری همچون پیامبران داشتند. در آن لحظات، با من دربارة جنبش محرومین و برخی اشخاص سخن گفتند، اما دغدغة اصلی ایشان، اوضاع جنوب و رویدادهای آن بود. در مورد مسائل همیشگی بحث کردیم، اما احساس میکردم امام برخلاف همیشه، ناراحت و گرفته است. گویی آن سفر برایش یک اجبار بود و حالتی را که همیشه در ایشان مشاهده میکردیم، در آن لحظات نمیدیدم. پس از حدود نیم ساعت، امام از جا برخاست و گفت: شما به خانه بروید و من هم قبل از سفر یک چرت میزنم! گفتم: کجا میخواهید بخوابید؟ گفت: روی صندلی! گفتم: آقا جان! اجازه بدهید بمانم و برای بدرقة شما به فرودگاه بیایم. ولی ایشان اصرار کرد که بروم. ساعت حدود 3 بعدازظهر بود. نخستین بار بود که هنگام خداحافظی با امام، اشک از چشمانم سرازیر میشد، زیرا اولین بار بود که ایشان هنگام وداع، سر و کتف مرا بوسیدند؛ و آن آخرین باری بود که ایشان را دیدم. وداع تلخ و دردناکی بود و من هنوز به آن سفر و به فرجام آن میاندیشم... دکتر حسین کنعان(نماینده سابق پارلمان لبنان و از همراهان و نزدیکان امام صدر) ما روزی در محضر حضرت آیتالله بهجت بودیم و آیتالله بهجت معروف هستند که ایشان شفافیتی از نظر روحی داشتند و به عوالم فوق مادی مسلط هستند. دکتر محمدعلی مهتدی،(پژوهشگر و کارشناس مسائل خاور میانه) [ سهشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٧ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
امام خامنه ای: خدای متعال از زن و مرد تنها خوشش نمیآید، مخصوصا آنهایی که جوانند و بار اولشان است. مخصوص جوانها هم نیست. خدای متعال از زندگی مشترک و مزدوج خوشش میآید. آدم تنها، مرد تنها و زن تنها که همـه عمر را به تنهایی میگذراند، از دید اسلامی چیز مطلوبی نیست . مثل یک موجود بیگانه است در مجموعه پیکره انسانی. اسلام این طور خواسته که خانواده، سلول حقیقی مجموعه پیکره جامعه باشد نه فرد تنها. اسلام مرد را قوام و زن را ریحان میداند. این نه جسارت به زن است نه جسارت به مرد. نه نادیده گرفتن حق زن است نه نادیده گرفتن حق مرد؛ بلکه درست دیدن طبیعت آنهاست. ترازوی آنها هم اتفاقا برابر است؛ یعنی وقتی جنس لطیف و زیبا و عامل آرامش و آرایش معنوی محیط زندگی را در یک کفه میگذاریم، و این جنس مدیریت و کارکرد و محل اتکا بودن و تکیهگاه بودن برای زن را هم در کفهی دیگر ترازو میگذاریم، این دو کفه با هم برابر میشود. نه آن بر این ترجیح دارد و نه این بر آن. بهترین دخترهای عالم، حضرت زهرا السّلام علیها بود. بهترین پسرهای عالم و بهترین دامادها هم،حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بود. ببینید اینها چگونه ازدواج کردند؟ هزاران جوان زیبا و با اصل و نسب و قدرتمند و محبوب به یک تار موی علی بن ابیطالب علیه السّلام نمیارزند . هزاران دختر زیبا و با اصل و نسب هم به یک تار موی حضرت زهرا السّلام علیها نمیارزند. آن هایی که هم از لحاظ معنوی و الهی آن مقامات را داشتند، هم بزرگان زمان خودشان بودند .ایشان دختر پیامبر صلی الله علیه و اله بود. رئیس جامعه اسلامی، حاکم مطلق. او هم که سردار درجه یک اسلام بود . ببینید چطوری ازدواج کردند؟ چه جور مهریۀ کم، چه جور جهیزیّه کم. همه چیز با نام خدا و یاد او . اینها برای ما الگو هستند. همان زمان جاهلانی بودند که مهریۀ دخترانشان بسیار زیاد بود مثلاً هزار شتر. آیا اینها از دختر پیامبر صلی الله علیه و اله بالاتر بودند؟ از آن ها تقلید نکنید. از دختر پیامبر صلی الله علیه واله تقلید کنید ،از امیر المؤمنین علیه السّلام تقلید کنید. خوشبختی عبارت است از آرامش، احساس سعادت و احساس امنیت. جشن و اسراف و زیادهروی، کسی را خوشبخت نمیکند. مهریه و جهیزیه هم کسی را خوشبخت نمیکند. پایبندی به روشِ شرع است که انسان را خوشبخت میکند. اگر در زندگی محبت وجود داشت، سختیهای بیرون خانه آسان خواهد شد. برای زن هم سختی های داخل خانه آسان خواهد شد.در ازدواج، اصل قضیه محبت است. دخترها و پسرها این را بدانند. این محبتی که خدا در دل شما قرار داده حفظ کنید... ---------------------------------------------- پ.ن1:سالروزپیوندآسمانی مادرآب وپدرآفتاب فرخنده باد. پ.ن2:به برکت این روزمبارک،خداوندهمه جوانان مجردراازنعمت تاهل برخوردارکند...
[ شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢۸ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
فرض کن حضرت مهدی به توظاهرگردد ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی؟ باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟ خانه ات لایق اوهست که مهمان گردد؟ لقمه ات درخوراوهست که نزدش ببری؟ پول بی شبهه وسالم داری،یک عددهدیه برایش بخری؟ حاضری گوشی همراه توراچک بکند،باچنین شرط که درحافظه دستی نبری؟ واقفی برعمل خویش توبیش ازدگران؟ می توان گفت توراشیعه اثنی عشری؟... [ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠٢ ق.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
تعویض پایتخت این قدرها هم فکر ندارد؛ پایتخت اگر جایی است که مرکز حکومت آنجاست، این روزها کرمانشاه پایتخت جمهوری اسلامی است پایتخت این سرزمین جایی است که تو باشی نائب مولای من... منبع:رجانیوز
پ.ن1:اصل این نوشته متعلق به خانم کبری آسوپار(میوه ممنوعه)است ومتن باکمی تغییر دررجانیوز... پ.ن2:معذرت خواستن اصلا"انسان راکوچک نمی کنداگرکسی به اشتباهش پی ببرداما نمی دانم بردن آبروراباچه چیزمی توان جبران کرد...
[ جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٦ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
کاروان بارخودش رابسته... یکی به آن لحظه ای فکرمی کندکه چشمش به خانه خداافتادچه دعایی بکند، یکی اضطراب شیرین زیارت مسجدالنبی وبقیع رادارد، ویکی به عرفات فکرمی کند. اماهمه،چه ماکه مانده ایم وچه آن هاکه می روند،دلمان برای زائری می تپدکه نه فقط آن خانه ی آسمانی،که همه عالم شوق آمدنش رادارند...
[ جمعه ٢٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥۸ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
یادمه ازیکی شنیدم که تودعاهاتون یه دعاروفراموش نکنین.دعابرای نابودی استعماربوسیله شکسست اقتصادی.شایدیکی ازاصلی ترین دلایلی که باعث شده صدای اسلام دیربه گوش دنیابرسه وازطرف دیگه استعماربرای جهان آقایی کنه همین نظام به ظاهرموفق سرمایه داری باشه.نظامی که مبنای اون توشیشه کردن خون یه عده مردم فقیرواعمال مالیات های سنگین به قشرکم درآمدجامعه ودرمقابل باج دادن به یه اقلیت 1درصدی برای حفظ سرمایه اوناست.همین نظام فاسداقتصادی سال هاکشورهای دنیاروتحت تاثیر قرار داده بودوشده بودالگوی دنیا.امابالاخره پوشالی بودن این سیستم هم مشخص شدواین نظام شمارش معکوس روبرای نابودی شروع کرد.جنبش موسوم به وال استریت صدای اعتراض مردمیه که ازاین نظام اقتصادی خسته شدند وتحمل تحمیل مخارج سنگین جنگ هاومالیات هاروندارند.خیلی هااین جنبش روآغازیه تحول عظیم درآمریکامیدونند.تحول بزرگی که دواتمردان امریکارومجبوربه سانسورخبری کرده.اهمیت این حرکت دربیانات رهبر معظم انقلاب درجمع مردم کرمانشاه هم به وضوح مشخص بود.این حرکت رومیشه اجابتی دونست برای دعای نابودی استعمار...
[ چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٠ ب.ظ ] [ یه قاچ انار ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |